شبی از شبها، بار سفر خواهم بست خواب خود را زین خواهم کرد سوی منزلگه خواب تو خواهم تاخت و به قدر همه دلتنگیهایم در آغوش گرمت خواهم گریست ... + نوشته شده توسط سعید در یکشنبه 1 آذر1388 و ساعت
11:13 |
اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي رفتي با قايق عشقت تو روشني فردا من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا ديگه در خاك وجودم نه گلي هست نه درختي.... لحظه هاي بي تو بودن مي گذره اما به سختي! دل تنها وغريبم داره اين گوشه ميميره اما حتي وقت مردن سراغ تو رو مي گيره...!!! + نوشته شده توسط سعید در یکشنبه 11 اسفند1387 و ساعت
16:28 |
و برای تو ماندن
و به عشق تو سوختن.....
وچه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن
برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن....
بدون تو زندگی چه تلخ است و نه شکیباست؟؟؟
ای کاش می دیدی قلب را که فقط به خاطر تو می تپد.....
از طرفم عشقم (دوستت دارم) + نوشته شده توسط سعید در دوشنبه 5 اسفند1387 و ساعت
13:22 |
خداحافظ برای تو چه آسان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
خداحافظ طلوع من
تو ای محبوب خوب من
غروب ظلمت تاریکی وغم بود نوید مهربانی ها
دریغ از قطره های اشک سوزانم
خزان زندگی آمد
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ
+ نوشته شده توسط سعید در دوشنبه 7 بهمن1387 و ساعت
11:34 |
نمی دانم چرا همه ی رویدادهای زندگی ام یه جور دیگه ای شده.. + نوشته شده توسط سعید در شنبه 9 آذر1387 و ساعت
13:1 |
|
|